مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

269

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

و او را بهرسوئى كه ميخواهد ، ببرد . و اما كسى كه سفيه است و علم و راى ندارد و هوا و شهوت بر وى مسلط هستند ، او با شهوت و هوا كار كند و از هالكين شود و در ميان مردم ازو بدحالت‌تر كسى نيست . شماس گفت : راست گفتى . مرا خبر ده كه علم ، كى سود دهد و عقل ، چه وقت هوا و شهوت را دفع كند ؟ ملك‌زاده گفت : در وقتى كه خداوند عقل و علم ، آنها را در طلب آخرت صرف كند . مگر به قدر آن‌كه روزى خود پديد آورد . پس از آن بايد آنها را در طلب آخرت صرف كند . شماس پرسيد : انسان را كدام مشغله سزاوار است ؟ ملك‌زاده جواب داد : عمل نيكو . شماس گفت : اگر انسانى خود را درو مشغول كند ، در كار معيشت كه ازو ناگزير است ، چه بايدش كرد ؟ ملك‌زاده گفت : شب و روز انسانى بيست و چهار ساعت است . يك بخش از آن طلب معيشت كند و بخشى را راحت يابد و باقى را در طلب علم صرف نمايد . از آن‌كه انسان اگر عاقل باشد و او را علم نباشد ، بشوره‌زارى ماند كه از بهر زراعت ، صلاحيت ندارد . و همچنان انسانى كه علم ندارد ، او را منفعتى نيست . شماس گفت : مرا خبر ده از علمى كه بعقل نباشد . ملك‌زاده جواب داد : آن مانند علم چهارپايان است كه اوقات خوردن و نوشيدن و خفتن و بيدار شدن خود را ياد گرفته‌اند و آنها را عقل نيست . شماس گفت : حق ملك بوزير چيست ؟ ملك‌زاده جواب داد : پند گفتن و دولتخواهى او را آشكار و پنهان و پوشيدن سر ملك و اينكه هيچ‌چيز از ملك پوشيده ندارد و از كارهائى كه ملك بوزير سپرد ، غفلت نكند و در هرباب ، رضاى ملك را طلب كند و از آنچه ملك ناخوش دارد ، دورى جويد . شماس پرسيد : وزير را كردار با ملك چگونه بايد ؟ ملك‌زاده جواب داد : اگر وزير بخواهد كه از ملك ، سالم بماند ، به قدر منزلتى كه در نزد ملك دارد ، طلب حاجت كند . و زينهار از اينكه خود را در مقامى بدارد كه اهليت آن مقام ندارد . و اين كار از وزير بمنزلت جرات است . اگر چنان كه فريب حلم ملك خورده ،